بر گو و بر نویس که یاران ِ خدا ازگناه گریزانند، در هر شکلی و در هر نقطه از عالم که باشند.
ای یاران من، ای هواداران من، ای شیعیان علی و ای خدامداران تاریخ ! ای زنان و ای مردان! در همه عالم. راه نجات، راه سعادت و بزرگی و علو، در پاکی است و دوری از شیطان شما را مباد که کید شیطان را پذیرفته! و برده وسوسه و دعوت او باشید.
ای همه یاران من در زمین! از ایران تا آن طرف آبها، ای اروپا و ای سوئد وای استرالیا ای آبهای گرم و سرد دنیا، ای ذرات عالم، بشنوید پیام مرا که ما به پایان گناه آمده ایم.
دوره گناه، ذلت، ضلالت در پایان خویش است. چرا شما متولی این حرکت و این جهاد مقدس، بزرگ و تاریخی نباشید؟
*- خیلی خوب است. ممنونم. ادامه بفرمایید. ( نگران بودم که ادامه نفرمایند).
- ای سایه به سایه هستی ، ای انسان! ای ناب ترین قیافه و منش در تجلی خدا با او و در او، بدان و آگاه باش که این منم مهدی که داد سخن داده ام. اينك و هم اينجا. در گوش زمان، در گوش تو، تا چه شود؟!
تا دنیا بداند من مدیریت هستی را و مدیریت جهان بشری را در تاب و در تب پاکی انتخاب، و بر آن استوار ایستاده ام و این است حسین من! مأمور است تا پیام مرا هم اینک و از هم ینجا به شما! به دنیا! به همه ادیان و ملتها برساند؛ که راه خدا، راه پاکی و سازندگی و مهراست.
شما را لیاقت آن نیست که با گناه، به خدا عناد ورزید. و راه شیطان را از طریق گناه با انواع توجهات غیر الهی بپوئید! گناه سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، اخلاقی، قانونی، اداری و نظامی و هر گناه دیگری در هر شکلی عليه منافع و مصالح هر گیاه و پرنده و چرنده و ذره، خلاف ناموس هستی و خلاف فطرت آدمی است.
بیایید و خود را درمقابل عدالت هستی قرار نداده، و با خدا و دین او که گستره ای معادل هستی دارد، به چالش نیفتید که راه سقوط و اضمحلال و عدم آرامش و اضطراب و سوختن و ناامیدی و فقر و فاقه و آتش و جهنم و جنگ و فساد و تخریب و دلهره و دلشوره و ننگ و هر آنچه، تو آن را می شناسی اما نه به نیکی، بل به زشتی و پلشتی! ازمیان گناه و از ( هر آنچه از ) میان جاده گناه در عبوراست و بس.
ای انسان! خدای تو، تورا آزاد آفرید تا بیازماید. و تو را پاک آفرید تا اتمام حجتی بر تو باشد. و با تو مهربانی کرده و باران داد. از نور آفتاب، درهر شکلی بهره داد و از عقل و هوش و خرد و ذهن و روان، آراستگی بخشید تا در آرامش و تعقل و عشق و زیبا پرستی و زیبایی دوستی، روان شوی. و او تورا، باری از عشق و اندوخته ای ازخرد و توشه ای از نور، و صفا و نور و عزت و کرامت داد تا یار او باشی، نه در تند باد وسوسه شیطان !
و حال زمان، زمان توبه است و خردورزی. زمان، زمان عشق است و پرستش و پاکی.
بیا به دامن مهر خدایت برگرد و آستین بالا زده در خدمت مهر باش و عشق. در خدمت خود باش و خدا. بنگر که تا چه حد، از پرستش و عشقی؟ و در چه حد از توان، تا به خدا برسی و خدا گونه شوی و قدرت یابی، تا بر هستی، نظاره کنی و بر ذرات، حاکم شوی و بر اسب خرد و اراده تا تصرف همه هستی، از موضع حضرت ماجد بتازی و حکم برانی!
ای انسان !
این منم مهدی فرزند زهرا و علی که برای سعادت تو، هر آنچه از علی و یاران او، از حسن و حسین و اصحابش و از فرزندان حسین بود، دیدی که به پای عبودیت تو و در پای پرستش انسان، قربانی کردیم. و تک به تک! در شهادت لبخند رضایت زدند! و نفر به نفر با عشق به خداگونگی تو! تو را الگو شدند. و تا پایان جان و تا آخرین قطره خون، تو را دعا کردند و بر سعادت تو پا فشردند و در مقابل شیطان بماندند تا توهم بمانی. وبرای ماندن و استواری، آنها را امام خویش بدانی و در پای این عشق و شهادت و خون، سپاسگزار این یاران و این خوبان باشی و آیا سپاس از علی و فرزندان او و آیا سپاس ازموسی وعیسی و آیا سپاس از بودا و برهمن و آیا سپاس از زردشت و هر انسان والا گوهر ونیک سیرت، دوری از گناه و تباهی و دوری از توجیه این همه پلشتی و ستم و غارت نیست؟ آیا کسی از غارت به عمر ابدی رسیده است ؟ او کیست نام او چیست ؟
*- دلم می خواهد که چون بیان برای همه دنیاست. در نهایت زیبایی کلام و بیان باشد. ای مولای من عالی است. ان شاء الله ( یعنی در نهایت زیبائی است).
و تو ای مهر ورز و ای در دین مانده، و ای استوار در عشق، و ای محبوب علی. ای عاشق من، و تو! ای معشوق من، و ای عاشق ِ علی، و ای! فرزند مادر، بدان و آگاه باش که به حق خدا قسم، و به جان علی قسم، که اگر شمشیرانتقام از نیام برآرم؛ آنچنان توفنده و قدرتمندانه بر هر آنچه ستم است وغارت است و دروغ، بر خواهم تاخت؛ که اثری ازگناه و پلشتی و ستم و غارت نماند. و جان شیرین تو در عشق این چنین یورشی در مستی ابدی افتد .
ای حسین! ای نور دیده من، و ای استوار در عشق، بخدا قسم که اگر اجازت یابم تا بر زمین بشورم؛ اثری از تاریکی و ظلمت و جهل باقی نگذارم. و از برق شمشیر خود هر چشمی را خیره و هر جانی را آبی تازه و هر روحی را صیقلی دوباره و هر چشمی را نوری و هر وجودی را عطری و هر گیسویی را تابی و هر ذهنی را امانی و هر دلی را جامی و هر دشتی راعشقی و هر بیانی را روحی، آنچنان ناب و تازه و زیبا دهم، که عبرت هر انسان در هر نقطه از جهان باشد.
بدا به حال هر کسی که ( متأسفانه بیماری زنگ زد - عرض شد با معذرت از پاسخ گفتن به تلفن)
آری بدا به حال کسی که در هنگام یورش چه از طریق کلام، چه با شمشیر افراشته بر عدالت، مقاومت کند. هیچ مقاومتی درمقابل من ممکن نیست که من حیدر کرارم و من درشجاعت همتایی در تاریخ ندارم و صد شجاع از آنها که تو می شناسی از هیبت من و از نام من درهم می شکنند بدون آنکه مرا ببینند.
ای همه خاطرات شیرین ، اما گناه آلوده در تاریخ، قبح و تلخی شما عیان خواهد شد. ای همه روزگار سفید اما کاذب! سیاهی و تباهی آن اوقات، بزودی ظاهرخواهد شد. و من استوار همچون کوهی به بزرگی هستی ایستاده ام؛ تا عدالت را و تا مهر را و عشق را و تا انسانیت و خدای مهرو عشق را، بر زمین حاکم کرده و چشم امید مظلومان و عدالت خواهان، از ابد تا ازل باشم . ان شاء الله .
و ای تاریخ، و ای مردم، و ای ناس، از ازل تا آخر دنیا، و ای مردم از ازل تا ابد، این منم مهدی، که خود را امروز می شناسانم. بهوش که پایان دروغ است و پایان ستم و پایان زور. دیگر تاب و تحمل بر من استواری ندارد. و من در پیشگاه خدای ماجد اجازه می یابم تا بر همه آنچه غیر اوست بشورم. اینک و اینجا فرزندم حسین را معرفی تا با او ولایت کنید با او باشید و از او بشنوید و الا خُسران و ذلت نصیب شما خواهد شد.
توان او ، توان ماست. عشق او عشق ماست . حرف او سخن ماست و این مائیم که او را استوار داشته ایم. دعایش کرده ایم و دوستش داریم. او اینک در اینجا وامدار عشق است. پاسدار صداقت ومهر است. ایستاده در جای صداقت و مهر وعشق و خدایی خود، او رهبر است. رهبر خدامداران عالم؛ تا مدیریت ما با او زمینه یابد. و عشق با او استواری گیرد. وجهان را بلرزاند. وبر هر غیرخدا مشتاقانه بشورد. و در توفندگی، چشمه ای بنمایاند. و در صحنه ی عشق آفرینی وشور، نمونه تاریخ شود. ان شاء الله.
و من دوباره و دوباره سخن خواهم گفت. بشنوید ، و خود را آماده کنید که زمان، زمان شنیدن است وعمل. اصلاح است و توبه و بازآفرینی است و سازندگی. علم است و قدرت؛ اماهمه با سمت و سویی الهی. خدایی که ماجد است و مهمین و قادر. خدایی که رحیم است و عشق است و حامد ( حمید) . خدایی که همچون او عشقی و قادری و همتایی نیست.
اوست خدایی که خود را شاکر خوانده! اوست خدایی که الطاف او بیکران، و عزت او پر دوام، و روح او حاکم و دست او قادر و جان او شیرین و عشق او پرکشش، و اندیشه او ثابت، وبرنامه او مشخص، و ذهن او خلاق، و نام او استوار، و دامن او پرمهر، و چشم او بینا، و گوش او شنوا، اگرچه نه دستی دارد و نه چشمی و نه جایی و نه روحی و نه جنسی بل او خداست.
خدای بی مثال، خدائی نامحدود، خدائی که تا او را بشناسیم! بر او اسمی و صفتی و داشتنی را عاریه می دهیم.
خدا فقط ـفقط خدا