عالم همه قطره اند و دریاست حسین خوبان همه بنده اندو مولاست حسین ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش از بس که آقاست حسین.
علي جان کوفيان غيرت ندارند
که فرمان تو را گردن گذارند
علي جان کوفيان خفت پذيرند
که دامان بلندت را نگيرند
علي جان، کوفيان با کياست
جدا کردند دين را از سياست
به نام دين سرِ دين را شکستند
دو بال مرغ آئين را شکستند
به پيشاني اگر چه پينه دارند
ز فرزند تو در دل کينه دارند
چو بنچاق فدک را پاره کردند
غزالان ِ تو را آواره کردند
کبوتر بچـّگان را سر بريدند
محرم ماه الفت با جنون است
چراغ کوچه هايش بوي خون است
محرم حرمت خون است و خنجر
تلاطم مي کند حنجربه حنجر
غم ِ زهرا مرا سوز درون داد
دم ِ حيدر به من شور جنون داد
حسين آمد به زخم دل نمک ريخت
مرا با شور عاشورا در آويخت
ز فرط تشنگي بي تاب گشتم
عطش ديدم ز خجلت آب گشتم
چه ها گويم ز مَشک تيرخورده
ز دست ساقي شمشير خورده
به خاک افتاد مشک از دست ساقي
دو عالم پر شد از بوي اقاقي


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 20:27  توسط سید علیرضا صالحی
|
